برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
نه عزيزم بيدارند
مامان، باباجون خوابيده؟
نه عزيزم بيدارند
مامان، دايي خوابيده؟
نه عزيزم بيدارند
مامان، همسايه ها خوابيدن؟
نه عزيزم بيدارند
با گريه پس چرا بابايي خوابيده؟
خب عزيزم بابات صبح زود ميره سرکار و براي همين شب زود مي خوابه
ش
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
دخترم به تو افتخار ميکنم
دخترم: مامان هم به من افتخار ميکنه
چند روز بعد، دخترم بهت افتخار ميکنم
ج: مامان هم به من افتخار ميکنه
چند روز پيش، دخترم بهت افتخار ميکنم
بابا من هم بهت افتخار ميکنم
فک کردم اخه من چي دارم که دخترم به من افتخار کنه (به حساب خود کم بيني نگذاريد)
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
يعني با وجود گذراندن چند جنبش و انقلاب و تغييرات ظاهري حکومت و ... راه پيشرفت همچنان دغل کاريست
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
عمو کاظم چقدر دلم براي ديدن، خندههايت در بازي و منش مردانه و با جذبه ت تنگ شده
روحت شاد
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
کاش ميشد که برخي رفتارها و عادتهاي من هم با ديدن يه فيلم و يه اراده ترک داده بشه
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
تا کي ميتوان پاک ماند
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43
برچسب: نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 23:43